نوشته‌ها

شعر «شب که میخوام بخوابم»


شب که میشه ستاره زیاده توآسمون

ماهه ونورمهتاب می تابه تو خونمون

درسته شب سیاهه،اما قشنگ وزیباست
نداره ترس و وحشت،فرشته ها پیش ماست

شب که میخوام بخوابم سر روبالش میذارم
نگام به آسمونه ستاره می شمارم

فکر وخیال های خوب توی سرم میگذره
اینجوری ترسِ شبها از تو دلم می پره

از یک تاده میشمورم چشامو که می بندم
فرشته ی شب منو بوس می کنه،می خندم

می خوابم وخوابای خیلی قشنگ می بینم
توخواب گُلای ناز و رنگ ووارنگ می چینم

صبح که میشه مامان جون یواش صدام می کنه
میگم :سلام،بالبخند اونم سلام می کنه

میگه: بگو ببینم دیشب چه خوابی دیدی
کجاشد اون گُلای قشنگی که می چیدی

منم میگم به مامان خوابایی که می بینم
اونم میگه آفرین کوچولوی نازنینم

 

شاعر: فاروق پورحبیب